۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۸:۱۱

طغیان شخصیت‌ها علیه نویسنده؛ خالق گناهکار این نمایش می‌میرد!

طغیان شخصیت‌ها علیه نویسنده؛ خالق گناهکار این نمایش می‌میرد!

نمایش «بیست و چهار» با کاوش در عمق چگونگی خلق یک اثر و درون نویسنده انتقادات اجتماعی مختلفی را مطرح می‌کند.

خبرگزاری مهر-گروه هنر-سجاد خیامی؛ آثار یک نویسنده تا چه انداره با زندگی واقعی او پیوند دارد؟ آیا می‌توان انکار کرد که خودکشی‌های دردانگیز اوسامو دازای، ویرجیانا ولف، ارنست همینگوی و صادق هدایت با روح تیره و خوی غم‌انگیز آثارشان همسو است؟ و یا از آن‌سو آیا کسی می‌تواند جنایت‌های هول‌انگیز شخصیت‌های آثار توماس هریس و استیون کینگ را به پای خود مولف بنویسد و آنان را سبکسرانه قضاوت کند؟ پیوند میان شخصیت‌ها و نویسنده خالق آنها چگونه است؟ آیا این نویسنده است که افسار شخصیت‌هایش را به دنبال فرمان خود می‌کشد و یا این شخصیت‌های او هستند که به چگونگی حرکت انگشتان نویسنده بر ماشین تحریر فرمان می‌دهند؟

شخصیت‌هایی که می‌خواهند در برابر نویسنده‌شان بایستند!

نمایش «بیست و چهار» که به نویسندگی و کارگردانی علی حیدری و با برداشتی آزاد از نمایشنامه «شب بیست و یکم» محمود استادمحمد در کارگاه نمایش مجموعه تئاترشهر به صحنه رفته است، چگونگی احساسات و چیرگی بر آنها و رنج یک نویسنده در آفرینش و به تصویر کشیدن تاریکی‌های زندگی را می‌کاود. نویسنده که تا به انتها نیز نامش مشخص نمی‌شود، در حال نوشتن واپسین نمایشنامه خود است و هر صحنه آنچنان که او نوشته پیش چشمانش توسط بازیگران اجرا می‌شود. در میان این صحنه‌ها، فروغ شخصیتی که نویسنده او را با «کینه نرسیدن» آفریده و حالا خود عاشقش شده است به نزد او و به اتاق نمورش می‌آید. فروغ از نویسنده پی‌درپی درباره سرنوشت فرخ که عاشقش بوده است می‌پرسد و در این میان به روایت داستان خشونتی که نویسنده برای فروغ نوشته و در زندگی‌اش رقم خورده است اشاره می‌شود.

داستانی که نویسنده مشغول نوشتن آن است و همان «شب بیست و یکم» محمود استادمحمد است، واپسین شب‌های فرخ و برادرش فریدون را روایت می‌کند که مشغول ترک هروئین هستند، فرخ که داغدار ستمی است که بر فروغ رفته، حالا از ترک هروئین عاجز مانده است و خماری چنان بر او چیره شده که تصمیم می‌گیرد برای به دست آوردن مواد مخدر به بزرگترین جنایت ممکن دست بیاویزد. جنایتی که فروغ تمام تلاشش را می‌کند تا با متوقف کردن نویسنده، او را از انجام آن بازدارد.

روایت یک بی‌رحمی که ضروری است

«بیست و چهار» از دومین روایت و دیالوگ میان فروغ و نویسنده ناگاه رنگی دیگر به خود می‌گیرد و تماشاگر را حیران می‌سازد. جایی که حجاب وقار نویسنده به کنار می‌رود و پرده‌ای از خونی که او برای نگارش هر واژه ریخته است آشکار می‌شود. نویسنده در آثار خود و مواجهه با شخصیت‌هایش به بی‌رحمی رسیده و از جهت آن هیچ پشیمانی ندارد. برای او باکی نیست از اینکه شخصیت‌هایش به برادرکشی، تجاوز، مواد مخدر و خلف وعده روی بیاورند چراکه او می‌خواهد اثری خلق کند که واقعی به نظر برسد و تاثیر بگذارد؛ هدفی که نویسنده برای رسیدن به آن رنج‌های بی‌شماری کشیده است. این روایت شگفت و روان‌شناختی از خلق یک اثر، وجه متمایز این نمایش است.

«بیست و چهار» نقدها و تفاسیر اجتماعی بسیاری نیز دارد. نویسنده نماد سنت است. او به سنت تن در می‌دهد و برای آن فروغ و فرخ را هرگز به هم نمی‌رساند. با این همه، نویسنده که خود طوق سنت را به گردن نهاده است به آن باور ندارد و در دیالوگی با فروغ با شکایت از قید و بندهای سنت، حقانیت آن را انکار می‌کند. او مردی است که به کاری روی می‌آورد که خود به خطابودن آن آگاه است. شخصیت‌ها در پایان و با طغیان بر علیه آنچه نویسنده می‌خواسته است، از سنت‌های رنج‌آور عدول می‌کنند و آنچه را که خود می‌خواهند رقم می‌زنند؛ اینگونه خدای سنت‌ها در هم می‌شکند.

از فروغ تا پرسفون

بسیاری از نویسندگان با عنوان خدایان داستان‌هایشان یاد می‌کنند. آنها آنچه می‌خواهند می‌کنند و هر سرنوشتی را که می‌پسندند برای شخصیت‌های خود رقم می‌زنند. در «بیست و چهار» نویسنده، شخصیتی است که اجازه می‌دهد معشوقش برای رخ دادن آنچه باید، رنج بکشد. او بارها به ضرورت مطلقی اشاره می‌کند که برای درخشش نمایشنامه باید رخ بدهد هرچند که بهایی گزاف داشته باشد. این اتفاق یادآور زئوس در اساطیر یونانی است که به هادس اجازه داد تا پرسفون را برباید و به جهان زیرین ببرد و آنچه را که می‌خواهد با او بکند. زئوس البته که به عواقب این اتفاق و رنج دمتر مادر پرسفون آگاه بود اما برای نظم طبیعت و برای آنکه آمد و شد پرسفون به جهان زیرین و جهان زمین موجب پدید آمدن فصل‌ها می‌شود، به هوس هادس تن داد. نویسنده در این نمایش یادآور همان زئوسی است که به رنج تعرض به پرسفون یا فروغ رضایت داد تا آنچه باید رخ دهد.

«بیست و چهار» اما در بازیگری با ضعف‌هایی مواجه است. دیالوگ‌های امیراسدخان و فرخ، خود با زبان امروزی تفاوت‌های بسیار دارد و تلفظ شتاب‌زده و بعضا نامفهوم آنها درک عبارات را برای تماشاگر دشوار می‌کند. برخی شوخی‌ها خصوصا در صحنه اول و میان فریدون و فرخ و علی تازگی ندارد و طولانی بودن دیالوگ‌های آنان بی‌ضرورت است. اطنابی که در گفتگوهای پایانی فروغ و فرخ نیز از احساس‌برانگیزی نمایش می‌کاهد.

«بیست و چهار» در پایان روایت می‌کند که چگونه شخصیت‌ها می‌توانند با طغیان بر علیه آفریدگار خود سرنوشت را تغییر بدهند. آنها نویسنده را فریب می‌دهند، اغوا می‌کنند و افسارش را به دنبال خود می‌کشند و سرانجام قصاصش می‌کنند. اینچنین نویسنده؛ این خالق گناهکار در کاخی که خود بنایش کرده سرگردان و گم‌شده رها می‌شود.

نمایش «بیست و چهار» به نویسندگی و کارگردانی علی حیدری از ۴ اردیبهشت در کارگاه نمایش مجموعه تئاترشهر به صحنه رفته است.

در خلاصه داستان این نمایش آمده است: نویسنده است که روزی فرخ نوشت و روزی فروغ ... .

کد مطلب 6817660

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha